أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

677

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 6 ) . در پى آن ، واژه نامفهوم « ولانق » . ( 7 ) . الفرصاد ، نك . شمارهء 770 ، نسخهء فارسى : خرتوت . ( 8 ) . نسخهء فارسى : و پوست او در تنگى غايت باشد . ( 9 ) . مكوجوا ( mkvajo ) . نشانه‌گذارى را از كتاب منابع عربى ( II ، 142 و 439 ) گرفته‌ايم . در آنجا اشاره مىشود كه « دقيقا با نام امروزى سواحلى تمر هندى مطابقت دارد . » سواحلى - زبان ساكنان منطقهء حاره افريقاى شرقى و از گروه شرقى زبان‌هاى بانتوست . نسخهء الف : مكوجوا ، نسخهء فارسى : بلغت اهل زنكبار او را كوخو گويند . ( 10 ) . الحمر ، قس . ابو حنيفه ، 285 ؛ Lane ، 640 . ( 11 ) * * . اين قطعه با اندك اختصار در Picture ، 126 درج شده است ؛ ترجمهء روسى منابع عربى ، II ، 142 . ( 12 ) . نسخه‌هاى الف و ب : نعمانى ، بايد خواند العمانى ( نسخهء پ ) . ( 13 ) . نسخهء فارسى : چنين گويند كه يكى درخت او در زمين عمان به مثابتى بزرگ شد كه دايرهء او تا شصت [ گز ] برسيد . ( 14 ) . يا سرو بالابلند ( خوش‌اندام ) ، نك . شمارهء 531 . 634 . صبيب 1 مىگويند كه [ صبيب ] گياه كنجد 2 است ؛ مىگويند : اين دم‌كردهء يا جوشانده گياهى است كه در حجاز وجود دارد . نيز مىگويند كه اين دم‌كرده حناست . العجاج گفته است : « گويى صبيب الحمحم مىريزد » 3 الحمحم يعنى « سياه » . ديگران مىپندارند كه اين افشره عصفر است و آن سرخ‌رنگ است . علقمة بن عبدة [ گفته است ] : آنان را به آب راكد رساندم * آبى كه از فساد شبيه حنا و صبيب بود نيز مىگويند كه صبيب خون است . [ ديگران ] مىگويند كه اين گياهى است كه رويش آب داغ مىريزند و با آب سرخ به دست آمده از آن ، سر را مىشويند . ابو عمرو مىگويد : [ صبيب ] شبيه سداب است ، پيران با جوشاندهء آن مانند حنا ، [ موهاى خود را ] رنگ مىكنند . ابو العميثل 4 مىگويد : اين چيزى شبيه وسمه است ، با آن رنگ مىكنند .